به گزارش آوای قیروکارزین، سحرگاهان همیشه بوی امید میدهند؛ بوی روزی نو، طلوعی دیگر، بوی بیدار شدن از شب، از خستگی. اما آن سحرگاه… سحرگاه ۲۱ فروردین ۱۳۵۱، هیچگاه رنگ صبح نگرفت. آن روز، آفتاب از پشت کوه بالا نیامد، نان داغی بر سفره ننشست. تنها چیزی که آمد، لرزشی ویرانگر بود؛ زلزلهای بیرحم، با تازیانههایی از دل زمین.
در ساعت ۵ و ۳۷ دقیقه بامداد، درست در لحظهای که بیشتر مردم هنوز در بستر خواب بودند، زمین در قیروکارزین به خشم آمد. گویی قرنها درد، یکباره فوران کرد. گویی فریاد خاموش کوهها سر داده شد. خانهها لرزیدند، سقفها فروریخت، جانها پر کشیدند. و در یک چشم بر هم زدن، بیش از ۵۰۰۰ انسان، یعنی حدود ۲۰ درصد از جمعیت منطقه، به کام خاک رفتند. بیش از ۱۷۰۰ نفر نیز زخمی و مجروح، با تنهایی شکسته و روحهایی آشفته، در جستوجوی عزیزانشان در میان آوارها میدویدند.
شهر قیر، با آن کوچههای خاکی، با نخلهای ساکت و حیاطهای ساده، سه چهارم جمعیت خود را از دست داد. خانوادههایی که تا شب پیش در کنار هم بودند، در یک لحظه از هم پاشیدند. کودکانی که هرگز دیگر صدای مادر را نشنیدند. مادرانی که تا پایان عمر، قاب عکس فرزندانشان را به سینه فشردند. پدرانی که ویرانهها را کاویدند تا شاید دست یا پیراهنی، نشانی، چیزی بیابند.
آن زلزله، نه فقط دیوارهای خشتی و سقفهای گلی را، بلکه دلها را هم شکست. هیچ آبادیای در امان نماند. همه چیز با خاک یکسان شد. مزارع و زمینهای کشاورزی نابود گشتند، دامها زیر آوار جان دادند، قناتهایی که نسلها برایشان زحمت کشیده شده بود، در دل خاک مدفون شدند. نزدیک به پنج کیلومتر قنات با ۱۸۰ چاه از میان رفت. دیگر از صدای آب روان و نالهی کشاورزان، خبری نبود.
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
- زلزله قیروکارزین
















دیدگاهتان را بنویسید